![]()
کاوه میرعباسی وی متولد ۱۳۳۴ است. در رشته کارگردانی سینما در رومانی و ادبیات اسپانیایی در
اسپانیا تحصیل کرده است. حدود ۳۵ کتاب از زبان های اسپانیایی، فرانسه و انگلیسی ترجمه کرده و
یکی از مترجمان خوب و تاثیرگذار کشورمان است .وی را بسیاری از اهالی ادبیات خوب می شناسند
و ترجمه های خوبش را خوانده اند. ترجمه برخی از کتاب های ادبیات داستانی آمریکای لاتین ودر کل
ادبیات زبان اسپانیایی از کار های خوب این مترجم تواناست.
میر عباسی را اگرچه بیشتر با ترجمه های خوبش می شناسیم ، اما پای در راه نوشتن رمان و
مجموعه داستان گذاشته و نخستین کتابش را به عنوان طنز "چه کردند ناموران"از سوی انتشارات افق
روانه بازار کرده است.
میر عباسی که در ترجمه هایش هم رگه های طنز به وفور دیده می شود دست به کار نوشتن کتابی
در باره بزرگان علم واندیشه زده است که نگاهی طنز گونه دارد.
چه کردند ناموران عنوان کتابى از کاوه ميرعباسى است که در سالجارى توسط نشر افق منتشر
شده است. چه کردند ناموران 20 روايت طنز از سرگذشت انسانهايى است که به برکت نبوغ يا خباثت
خود به شهرت رسيدهاند و از آنجاکه نصف بيشتر مطالب اين کتاب خالىبندى است، مطالعه آن حتى
به کسانى که حوصله ندارند زندگينامه بخوانند، توصيه مىشود.
از روی جلد کتاب هم می توان دانست که با یک کتاب داستانی طنز روبروییم. آنجا که به سر دیس
ارسطو یک پستانک بچه آویزان شده است.
نویسنده 20 شخصیت مطرح جهان را که به برکت نبوغ یا خبائث خود به شهرت رسیده اند را برگزیده و
با طنز سرگذشت اینان را پیش چشم خواننده می گذارد.
در پشت جلد کتاب آمده است: سرباز از شدت غضب کبود شد و چون خيال مىکرد ارشميدس هم
مثل فيل زنده و مردهاش صدتومن است و فرق فيل و فيلسوف را فقط در جثهشان مىدانست،
بىمعطلى شمشيرش را بيرون کشيد و سر از تن آن جليل مبارک نفس جدا کرد و جنازهاش را – البته
در دو قسمت – نزد مارسلوس برد. سردار فاتح همين که چشمش به جسد خونين ارشميدس افتاد، بر
سر سرباز خطاکار نعره زد: آخر فيلسوف مرده به چه درد من مىخوره؟ سرباز سادهدلانه جواب داد:
اصلا فيلسوف به چه درد مىخوره قربان؟ صدرحمت به ببر.
پی نوشت ها :
1- سلام
2 – گوش کن ؛ یک نفر می دود / روی پلک حوادث / کودکی به این سمت می اید .
کودک از باطن حزن پرسید: « تا غروب عروسک چه اندازه راه است ». ( سهراب سپهری )
3- از گناهان خویش زمانی می هراسیم که می بینیم دیگران ، مرتکب آن می شوند. ( گوته )
4- این روزها فضای اطرافمان ، بس ناجوانمردانه دل تنگ است …
5- ببخشید این پست یه کم طولانیه ولی به خوندنش می ارزه . لطفا ادامه ی مطلب را بخوانید .
6- تا بعد...

تذکر لسانی و امر و نهی دینی گل سر سبد احکام دینی است که دینداری مردم به وجود آن
شکل می گیرد وخداوند در ده آیه از قرآن به صراحت به آن اشاره کرده است .
امر به معروف افشاندن بذر خوبی ها در مزرعه ی جان انسان هاست تا با به ثمر رسیدن هر
بذر ،گلی از درون شکفته شود و جامعه گلزاری از ارزش های سبز و زیبا گردد.
به قول نویسنده ی کتاب : « نهی از منکر بارش قطرات زلال باران بر سرزمین جان گنهکاران
است که شعله های معصیت را خاموش می سازد و به گسترش تیرگی های قلبش پایان می دهد.
مراتب امر به معروف و نهی از منکر :
این امر دارای سه مرحله است :
1- موعظه و گفتار نرم
2- امر و نهی آرام
3- امر و نهی تندرعایت مراحل سه گانه الزامی است و اگر کسی بواند با مرحله ی اول به وظیفه ی خود
عمل کند نباید واردمرحله ی دوم شود و اگر با امر و نهی آرام به نتیجه می رسد از امر و
نهی تند پرهیز کند .
در کتاب تحریرالوسیله ، ج 1 آمده ست : جایز نیست درانجام امر به معروف و نهی از منکراز
حرام منکر مثل فحش و دروغ و اهانت کمک گرفته شود .
انسان ها در شنیدن امر به معروف و نهی از منکر متفاوتند ، چه بسا دوری و رویگردانی از
شخصی از امر به معروف و نهی از منکرنتیجه بخش تر باشد .
کلمات و سخنان آمر به معروف باید سالم و صالح باشد و از آفاتی چون نیش زدن ، تحقیر و
توهین و فحش و هرگونه بدگویی از دیگران برکنار باشد امید این وظیفه ی دینی به نحو ا
احسن انجام گیرد .....
کتاب تذکرلسانی جهت دانش افزایی دبیران معارف و مدیرو معاونان و مربی پرورشی
آموزشگاه ها معرفی شده و آزمونی هم دارد .
با خواندن این کتاب نکاتی برایم روشن شد ، گاهی وقت ها در اطرافمان نقض آشکار آن را
می بینم . ایکاش ترتیبی داده می شد تا همگان بخوانند و بدانند که چگونه این امر الهی را
به انجام برسانند و با کارهای به اصطلاح « معروفانه ی » خود جوانان ر از دین و مذهب
گریزان نکنند.
1- سلام
2- دیروز کلاس ضمن خدمت 8 ساعته « توسعه ی فرهنگی و دینی »داشتیم ، با حضور امام جمعه و جناب
آقای عسکری( شهردار سابق) که البته به قول یکی از همکاران باید « توسعه فرهنگ سیاسی » نامیده می
شد. در این جلسه با سوروس (مجاری ، تبعه ی آمریکا) و افکارش آشنا شدیم و دانستیم که تمام فتنه های
روزهای اخیر زیر سر همین آقای سوروس و همفکرانش ؟ درایران است .
3- آلبرت اینشتین می گوید: زمینه های صلح پایدار را نمی توان با تهدید فراهم کرد ، بلکه صادقانه باید برای
ایجاد اعتماد متقابل کوشید.
4- تا بعد...
فرا رسیدن عاشورا و تاسوعای حسینی بر سوگواران تسلیت باد .
نیمی از راه مانده است وقت افتادنت نیست
وام کن ، جان دیگر ؛ جان اگر در تنت نیست
اسب آهو تک من ! از چه افتادی از پای؟
من تو را می کشانم گر سر رفتنت نیست
هیچ اگر جان تو را نیست ؛ نیمه جانی مرا هست
نیم آن نیمه از تو ؛ غربتی با منت نیست
اسب رهوار ! خوابی یا نداری جوابی ؟
جنبشی از تپیدن در رگ گردنت نیست
ره درازست و شب تار ، آسمان بی ستاره
هیچ از این ها نبینی ؛ دیده ی دوشنت نیست
روز تا شام راندی ؛ اخر از راه ماندی
رام این خستگی ها جر تن توسنت نیست
سخت آسوده خفتی در بیابان و ظلمت
بیم غولان نداری ؛ باک اهریمنت نیست
آه ! ای زن ! همین جا مرکبت را رها کن
فرصت کار تدفین مهلت شیونت نیست
نیمی از راه مانده است ؛ بی گمان بایدت رفت
گام چالاک تر کن ؛ وقت افتادنت نیست .
پی نوشت ها :
1- سلام
2- شعر از سیمین بهبهانی .
3- و دیگر هیچ تا بعد...

شب يلدا ز راه آمـــــــــــد دوبـــــــــاره بگير اي دوست! از غمهـــــــا کناره
شب شادی وشـــور و مهربانی است زمـــــــان همدلی و همزبانی است
در آن دیدارهــــــــــــا تا تـــــــــازه گردد محبت نیـــــــــــــــز بی اندازه گـردد
به هرجا محفلی گرم و صمیمی است که مهمانی درآن رسمی قدیمی است
به دور هم تمـــــــــــام اهــــــل فامیل شده بر پا بســــاط میــــوه – آجیل
ز خـــوردن خوردنِ این شـــــــــام چلّه شود مهمان حسابی چاق و چلّه!!
همــــــــــه با انتظاری عاشقــــــــــانه نظـــــــر دارند ســـــــــوی هندوانه!
نشسته با تفاخـــــــــر تــوی سینی کنارش چاقـــــــــــویی را هم ببینی
چو گــــــــردد قــاچ قــــاچ آن هندوانه شود آب از لب و لوچـــــــــــه روانه!
بســــــاط خنده و شادی فراهـــــــــم اس ام اس می رسد پشت سر هم
جوانان آن طرف تـــر جـــــــوک بگویند دل از گرد و غبــــــار غـــــم بشویند

کسی را گـــر صدایی نیم دانگ است در این محفل پی تولید بانگ است!!
زند بــــــــا "ای دل ای دل" زیـــــر آواز ز بعد آن "هاهاها"یی کند ســـــاز!
ببندد چشــــــــم و جنباند ســـرش را بخواند شعـــــــــــــرهای از برش را!
چنین با شور و نغمه – شعر و دستان خرامان می رســــــد از ره زمستان
شمردم مــــن ز چلّــــــــه تا به نـــوروز نمانده هیچ؛ جز هشتاد و نه روز !
کنـــــون معکــــــــــوس بشمارید یاران که در راه است فصــــــــل نوبهاران....

منبع :http://bolfozool.blogfa.com
1- سلام
2- یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را
باید جشن گرفت.
3 -خدا رحمت کنه آیت الله منتظری رو .
4- البته ما امسال به علت ماه محرم ، مهمان های هر سال رو نداشتیم و جشنی هم در کار نبود ،
فقط با هم بودیم .(اون هم بدون خانواده ی خان دایی جون . )
5-وقتی زندگی این قدر کوتاه و ناپایداره ، چرا این قدر بهش بها میدیم و همدیگه رو می آزاریم .
6- این روزها حسابی درگیر برنامه های امتحانی و تایپ سئوالات همکاران عزیزتر از جان هستم
7- امروز شنیدیم ، بچه های گروه سرود مقامی بدست نیاوردند ، اون ها با شنیدن خبر گریه کردند و
ناراحت شدند و همه می گفتند ، اعتراض بگذاریم ( خداییش حقشون بود ، چون هم خیلی زحمت
کشیده بودند و هم خوب اجرا کردند ، نمی دونم ملاک داوران جشنواره چی بوده؟ )
8- این نیز بگذرد ...
9- راستی چرا کسی به وبلاگ مدرسه مون سری نمیزنه ؟ چرا کسی نظری نمیذاره ؟
10- تا بعد ...
باز این چه شورش است که در خلق آدم است / باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

روضه دکتر علی شریعتی در شب عاشورا
” دود داغ و سوزنده ای از اعماق درونم بر سرم بالا می آید و چشمانم را می سوزاند، شرم و شکنجه سخت آزارم می دهد، که: «هستم»، که «زندگی می کنم».... “
” چقدر تحمل ناپذیز است دیدن این همه درد، این همه فاجعه، در یک سیما، سیمایی که تمامی رنج انسان را در سرگذشت زندگی مظلومش حکایت می کند... “
” با تمام نیــــــــاز می پرسم؛ غرقه در اشک و درد: «این مرد کیست»؟ «دردش چیست»؟ این تنها وارث تاریخ انسان، وارث پرچم سرخ زمان، تنها چرا؟... “
شب عاشورا بود ، عاشورای سال 49؛ گفتم بروم به مجلس روضه ای ، از همین روضه ها که همه جا هست و صدایش از هر کوچه و خانه امشب بلند است. دیدم، ایمان وتعصب من به عظمت حسین و کار حسین بیش از آن است که بتوانم آن همه تحقیر ها را بشنوم و تحمل کنم. منصرف شدم.
اما شب عاشورا بود شهر یکپارچه روضه بود وخانه یکپارچه سکوت و درد، چه می توانستم کرد؟ از خودم توانستم منصرف شوم، از روضه توانستم منصرف شوم ،اما چگونه می توانستم خود را از عاشورا منصرف کنم؟
نامه ام را که به دوستم نوشته بودم - دوستی که هرگاه روزگار عاجزم میکرد و رنج به نالیدنم وا می داشت، به پناه او می رفتم - برگرفتم ، گفتم در این تنهایی درد و این شب سوگ ، بنشینم و با خود سوگواری کنم، مگر نمی شود تنها عزاداری کرد؟ نشستم و روضه ای برای دل خویش نوشتم ، آنچه را در نامه ی او برای خود نوشته بودم و تصور غربت و رنج خودم بود، تصحیح کردم تا تصویر غربت و رنج حسین گرد.
... پیش چشمم را پرده ای از خون پوشیده است.
در میان هیاهوی مکرر و خاطره انگیز دجله و فرات، این دو خصم خویشاوندی که هفت هزار سال، گام به گام با تاریخ همسفرند، غریو و غوغای تازه ای برپا است:
صحرای سوزانی را می نگرم، با آسمانی به رنگ شرم، و خورشیدی کبود و گدازان، و هوایی آتش ریز، و دریای رملی که افق در افق گسترده است، و جویباری کف آلود از خون تازه ای که می جوشد و گام به گام، همسفر فرات زلال است.
می ترسم در سیمای بزرگ و نیرومند او بنگرم، او که قربانی این همه زشتی و جهل است.به پاهایش می نگرم که همچنان استوار و صبور ایستاده و صدها ضربه را بپاداشته است
و شمشیرها از همه سو برکشیده، و تیرها از همه جا رها، و خیمه ها آتش زده و رجال در اندیشه غارت، و کینه ها زبانه کشیده و دشمن همه جا در کمین، و دوست بازیچه دشمن و هوای تفتیده و غربت سنگین و دشمن شوره زاری بی حاصل و شن ها داغ و تشنگی جان گزا و دجله سیاه، هار و حمله ور و فرات سرخ، مرز کین و مرگ در اشغال «خصومت جاری» و ...
ترسان و مرتعش از هیجان، نگاهم را بر روی چکمه ها و دامن ردایش بالا می برم:
اینک دو دست فرو افتاده اش، دستی بر شمشیری که به نشانه شکست انسان، فرو می افتد، اما پنجه های خشمگینش، با تعصبی بی حاصل می کوشد، تا هنوز هم نگاهش دارد... جای انگشتان خونین بر قبضه شمشیری که دیگر ...
... افتاد! و دست دیگرش، همچنان بلاتکلیف.
نگاهم را بالاتر میکشانم: از روزنه های زره خون بیرون می زند و بخار غلیظی که خورشید صحرا میمکد تا هر روز، صبح و شام، به انسان نشان دهد و جهان را خبر کند.
نگاهم را بالاتر میکشانم: گردنی که، همچون قله حرا، از کوهی روییده و ضربات بی امان همه تاریخ بر آن فرود آمده است. به سختی هولناکی کوفته و مجروح است، اما خم نشده است. نگاهم را از رشته های خونی که بر آن جاری است باز هم بالاتر می کشانم: ناگهان چتری از دود و بخار! همچون توده انبوه خاکستری که از یک انفجار در فضا میماند و ... دیگر هیچ !
پنجه ای قلبم را وحشیانه در مشت میفشرد، دندان هایی به غیظ در جگرم فرو میرود، دود داغ و سوزنده ای از اعماق درونم بر سرم بالا می آید و چشمانم را می سوزاند، شرم و شکنجه سخت آزارم می دهد، که: «هستم»، که «زندگی می کنم».
این همه «بیچاره بودن» و بار «بودن» این همه سنگین! اشک امانم نمی دهد؛ نمی توانم ببینم. پیش چشمم را پرده ای از اشک پوشیده است.در برابرم، همه چیز در ابهامی از خون و خاکستر می لرزد، اما همچنان با انتظاری از عشق و شرم، خیره می نگرم؛
شبحی را در قلب این ابر و دود باز می یابم، طرح گنگ و نامشخص یک چهره خاموش، چهره پرومته، رب النوعی اساطیری که اکنون حقیقت یافته است. هیجان و اشتیاق چشمانم را خشک میکند. غبار ابهام تیره ای که در موج اشک من می لرزد، کنارتر میرود . روشن تر می شود و خطوط چهره خواناتر.
هم اکنون سیمای خدایی او را خواهم دید؟ چقدر تحمل ناپذیز است دیدن این همه درد، این همه فاجعه، در یک سیما، سیمایی که تمامی رنج انسان را در سرگذشت زندگی مظلومش حکایت می کند. سیمایی که ... چه بگویم؟
مفتی اعظم اسلام او را به نام یک «خارجی عاصی بر دین الله و رافض سنت محمد» محکوم کرده و به مرگش فتوی داده است. و شمشیرها از همه سو برکشیده، و تیرها از همه جا رها، و خیمه ها آتش زده و رجال در اندیشه غارت، و کینه ها زبانه کشیده و دشمن همه جا در کمین، و دوست بازیچه دشمن و هوا تفتیده و غربت سنگین و دشمن شوره زاری بی حاصل و شن ها داغ و تشنگی جان گزا و دجله سیاه، هار و حمله ور و فرات سرخ، مرز کین و مرگ در اشغال «خصومت جاری» و ...
در پیرامونش، جز اجساد گرمی که در خون خویش خفته اند، کسی از او دفاع نمی کند. همچون تندیس غربت و تنهایی و رنج، از موج خون، در صحرا، قامت کشیده و همچنان، بر رهگذر تاریخ ایستاده است.
نه باز می گردد،
که : به کجا؟
نه پیش می رود،
که : چگونه؟
نه می جنگد،
که : با چه؟
نه سخن می گوید،
که : با که؟
و نه می نشیند،
که : هرگز !
ایستاده است و تمامی جهادش اینکه ... نیفتد
همچون سندانی در زیر ضربه های دشمن و دوست، در زیر چکش تمامی خداوندان سه گانه زمین(خسرو و دهگان و موبد – زور و زر و تزویر – سیاست و اقتصاد و مذهب)، در طول تاریخ، از آدم تا ... خودش! به سیمای شگفتش دوباره چشم می دوزم، در نگاه این بنده خویش می نگرد، خاموش و آشنا؛ با نگاهی که جز غم نیست. همچنان ساکت می ماند.
نمی توانم تحمل کنم؛سنگین است؛ تمامی «بودن»م را در خود می شکند و خرد می کند. می گریزم. اما می ترسم تنها بمانم، تنها با خودم، تحمل خویش نیز سخت شرم آور و شکنجه آمیز است. به کوچه می گریزم، تا در سیاهی جمعیت گم شوم. در هیاهوی شهر، صدای سرزنش خویش را نشنوم.
خلق بسیاری انبوه شده اند و شهر، آشفته و پرخروش می گرید، عربده ها و ضجه ها و عَلم و عَماری و «صلیب جریده» و تیغ و زنجیری که دیوانه وار بر سر و روی و پشت و پهلوی خود می زنند، و مردانی با رداهای بلند و....... د
عمامه پیغمبر بر سر و....... آه ! ... باز همان چهره های تکراری تاریخ! غمگین و سیاه پوش، همه جا پیشاپیش خلایق!
تنها و آواره به هر سو می دوم، گوشه آستین این را می گیرم، دامن ردای او را می چســــبم، می پرسم، با تمام نیــــــــاز می پرسم؛ غرقه در اشک و درد: «این مرد کیست»؟ «دردش چیست»؟ این تنها وارث تاریخ انسان، وارث پرچم سرخ زمان، تنها چرا؟ چه کرده است؟ چه کشیده است؟ به من بگویید: نامش چیست؟
هیچ کس پاسخم را نمی گوید!
پیش چشمم را پرده ای از اشک پوشیده است
* برگرفته از کتابِ «حسین؛ وارث آدم»
پی نوشت ها :
1- سلام
2- ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان کربلا را به همه ی شیعیان جهان تسلیت می گویم .
3-حسين بيش از آب تشنه لبيك بود ، اما افسوس كه بجاي افكارش زخم هاي تنش را نشانمان دادند. بزرگترين درد بي آبي معرفي كردند .( دكتر علي شريعتي)
4- دیروز دانش آموزان آموزشگاه ما با شوری حسینی خیمه ی عزاداری آقا اباعبدالله را در سالن مدرسه برپا کردند .
5- روز گذشته گروه های سرود دانش آموزان دختر در سالن کانون رضوان به رقابت پرداختند ، دانش آموزان آموزشگاه ما نیز با آمادگی کامل در این جشنواره حضور داشتند ، خدا کنه نتیجه ی زحماتشان را به خوبی بگیرند.
6- گزارش تصویری این دو خبر بالا را در دبیرستان شهید رجایی بلیان ببینید.
7- تا بعد...

دوستی موهبت بزرگ الهی است
دوستان واقعی ما کسانی هستند که ما در کنار آنان جرأت می کنیم خودمان باشیم و روح عریان و بی پیرایه ی خود را در مقابل آنان به نمایش بگذاریم ، چرا که آنان طالب روح بی پیرایه و خواستار خویشتن خود ما هستند.
دوستان از ما نمی خواهند بهتر یا بدتر باشیم .انسان در کنار دوستان احساس آن دربند کشیده ای را دارد که بی گناهی اش به اثبات رسیده و دیگر نیازی به موضع گیری ندارد . انسان تا موقعی که از خویشن خویش جدا نشده است ، می تواندبا فراغ بال هر آن چه از ذهنش میگذرد بر زبان بیاورد . دوستان متناقضات حرف های ما را با توجه و تسلّطی که بر ذات و ماهیت ما دارند ، درک می کنند .تناقضاتی که دیگران را به کژ داوری درباره ی ما سوق می دهند.
انسان در کنار دوستان واقعی به آزادی نفس می کشد و در کار آنان است که می تواند از بطالت و بیهودگی ، از رشک و حسد و نفرت و دشمنی و نگ نظری های خود سخن به میان آورد تا با باز شدن آن ها در میان دوستان ، همه در اقیانوس سپید صداقت و اخلاص حلّ گردند و به یک باره ناپدید شوند.
درکنار دوستان نیازی نیست ، مراقب خومان باشیم ، می توانیم بداخلاقی کنیم ، نادیده شان بیانگاریم یا تحملشان کنیم یا بهتر از همه ی این ها ، مهر سکوت بر لبان خود بزنیم . مهم نیست ، مه ی آن ها دوستت دارند ، بدون هیچ مانعی ، آن ها همه چیز را درک می کنند ، می توانی با آن ها های های گریه کنی . آواز بخوانی ، قه قاه بخندی و یا این که با هم دعا کنید.
در خلال این اعمال و در ورای همه ی ان ها ، ما را می بینند و درکمان می کنند و دوستمان دارند.
ما می توانیم دوستان خوبی داشته باشیم ، ولی همه نمی توانند صمیمی و یک دل باشند .
برای یافتن دوست یک دل و صمیمی باید از ابتدای دوستی مصمّم به ایجاد پایه های محکم دوستی باشیم و افراد همدل را برای دوستی برگزینیم .
منبع : ورق پاره های زندگی اثر آرتور لنه هان ترجمه ع .ا. راستکارمحمودزاده.
پی نوشت ها :
1- سلام
2- لطفا به وبلاگ های « حقیقت سخن » و « نوشته ها و قصه های محمد » هم سری بزنید .این وبلاگهای برادرزاده های منه ، کم کم همه ی خانواده وبلاگ نویس میشن.
3- با دوستان خود همان رفتاری را داشته باشید که با تابلوهای نقّاشی خود دارید، آن ها را زیر نور تابان قرار دهید. ( جروم چرچیل )
4- روز خانواده رو در پیش داریم ، پیشاپیش این روز رو به همه ی خانواده های خوب ایرانی تبریک میگم.
5- چقدر دلم برای دوستان دوران دانشجویی تنگ شده .( واقعا از خواهر به من نزدیک تر بودند .) لعنت به این روزگار !
6- تا بعد...

سيدجعفر شهيدي فرزند سيدمحمد سجادي كه از دانشمندان و مفاخر بزرگ ادبي ايران به شمار مي رفت، وی تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در بروجرد به پایان رسانید؛ سپس اندک مدتی را در حوزه علمیه قم در خدمت آیت الله آقاحسین بروجردی و سایر علما و مراجع به تحصیل فقه و اصول پرداخت.
سید جعفر شهیدی (۱۲۹۷ بروجرد - ۲۳ دی ۱۳۸۶ تهران)، مورّخ، ادیب و پژوهشگر ایرانی از شاگردان برجستهٔ استاد دهخدا و علامه فروزانفر بود و از او در حدود ۱۵ کتاب و تألیف حدود ۱۲۰ مقاله به یادگار ماندهاست. وی در سال ۱۳۸۵ هجری خورشیدی برای نگارش کتاب تاریخ تحلیلی اسلام برندهٔ جایزه کتاب سال ایران شد.
وي دوران تحصيل ابتدائي و اندكي از متوسطه را در بروجرد و سپس ادامه آن را در تهران بسامان رسانيد.
شهيدي قبلا بنام سجادي معروف بود كه بعدها تغيير شهرت داده و با نام شهيدي در مراكز علمي و دانشگاهي شهرت پيدا كرد.
در سال 1320 براي تحصيل علوم ديني و فقه و اصول راهي نجف ميشود، اما بعد از هشت سال، بيماري ناگزير، او را به ايران بازميگرداند. هر هفته بايد خود را به پزشك نشان ميداده، درنتيجه از رفتن به حوزه باز ميماند.
وي چند سالي را در عوالم طلبگي در قم سپري و محضر آيتالله بروجردي و بسياري از مراجع و بزرگان ديني را درك كرده بود.
برخورد و آشنایی استاد شهیدی با دکتر محمد معین باب آشنایی و حضور استاد شهیدی را در خدمت علامه دهخدا گشود و او بعد از تشکیل سازمان لغت نامه دهخدا معاونت سازمان را برعهده گرفت که با مرگ استاد معین، وی مسئول این سازمان شد.
شهیدی در زمینه های ادب فارسی و همچنین ادبیات عرب، استادی کامل و به نام است. وی همکاری و موانست با اساتیدی چون بدیع الزمان فروزانفر، جلال همایی، دهخدا، محمد معین و ... را نیز در پرونده دارد.
استاد جعفر شهیدی با درجه دکتری ادبیات فارسی صاحب آثار و تألیفات فراوانی است که از آن جمله میتوان به: «انقلاب بزرگ، زندگی حضرت سجاد، زینب (س) شیرزن کربلا، محدودیت در اسلام، زندگانی حضرت زهرا(س) و....» اشاره کرد.
اما بارزترین و شاید ماندگارترین کار استاد شهیدی ترجمه شیوا، مسجع و روان او از نهج البلاغه باشد که این ترجمه در سال 1369 به عنوان کتاب سال برگزیده شد.
اخذ درجه دكتري با امتياز والا و استادي دانشكده ادبيات در فاصله سالهاي 1340 به بعد جزو مرحله دوم زندگاني استاد شهيدي بود.
بعد از مرگ مرحوم معين، شهيدي مسئوليت اداره سازمان لغت نامه دهخدا را بر عهده گرفت. او در زمينه هاي ادب عرب و فارسي استادي بنام بود و درك محضر و مجالست با استاداني نظير بديع الزمان فروزانفر، دهخدا، جلال همائي و محمد معين اعتبار علمي و معنوي او را دو چندان كرد.
تأليفات و مقالات علمي و ادبي اين استاد بزرگ فراوان است كه از جمله آنان ميشود به اين آثار اشاره كرد: زندگينامه ابوذر غفاري، انقلاب بزرگ، زندگي حضرت سجاد (ع)، زندگاني حضرت فاطمه (س)، زينب (س) شيرزن كربلا، محدوديت در اسلام، جنايتكاران چه ميانديشند، تصحيح و حاشيه بر كتاب دره نادره، ميرزا محمد خان استر آبادي كه از نثرهاي مصنوع متكلف است و تعليقات شهيدي بر آن و بررسي دقائق و مشكلات تنها با خامه قدرتمند وي توانست مقبوليت عامه پيدا كند.
اما بارزترين و شايد ماندگارترين کار استاد شهيدي ترجمه شيوا، مسجع و روان او از نهج البلاغه باشد که اين ترجمه در سال 1369 به عنوان کتاب سال برگزيده شد.
شهيدي تا پيش از بيماري اش در مقطع دكتري ادبيات فارسي چند ساعتي را به تدریس علم مشغول بود و بقيه اوقات را در سازمان لغتنامه دهخدا به نظارت و مديريت سپري ميكرد.
منبع : ویکیپدیا
کتاب زندگی نامه سید جعفر شهیدی
پی نوشت ها :
1- سلام
2- ولادت با سعادت امام علی النقی ( امام هادی ) بر عاشقان اهل بیت امامت مبارک باد .
3-چقدر خوب شد که شنبه هم تعطیل شد .
4- عید سعید غدیر هم پیشاپیش مبارک باد .
به كام دهر چشاندى مي اى ز خم غدير
كه شور و جوشش آن در رگ زمان جارى است
ز چشمهسار ولاى تو اى خلاصه لطف
به جويبار زمان فيض جاودان جارى است ( محمود شاهرخی )

۵- خبر رسیده ، این روزها استاد محمود شاهرخی هم حال خوبی ندارند .
5- بحث انتقال جسد آلبرکامو به پاریس نقل محافل شده راستی چرا می خواهند، بیچاره رو گور به گورش کنند؟
« رئیس جمهور فرانسه تأكید كرد كه بقایای پیكر آلبر كامو ، نویسنده سرشناس فرانسوی چهارم ژانویه (14 دی) در مركز پاریس دفن می شود.»
6- جان گارنر می گوید : « معیار دموکراسی انجام شدن کارهای فوق العاده توسط رهبران آن نیست بلکه انجام کارهای عادی ، به طرز فوق العاده توسط شهروندان آن است . ( ورق پاره های زندگی )
7- تا بعد

می رفت تا در معبد حق ، عشق را بازد / رنگین کمان خون ، به قربانگاه سازد
می رفت تا هر شبنم اشک نهانش / صدها چو زمزم را بجوشاند ز جانش
می رفت تا از ناله ی دل پیک سازد / لب را لبالب از گل لبیک سازد
می رفت و سرو قامت فرزند می دید/ گل های حسرت از رخ دل بند می چید
می رفت با گامی مقاوم تر ز پولاد / تا بفکند بر خاک عشق آن سرو آزاد
می رفت وغوغایی به قلب عاشقش بود/می سوخت،اما سوزشی بی آتش ودود
در دل سخن ها داشت با پروردگارش / طوفان عشق و غم به هم پیچیده کارش
می گفت : یارب هدیه ات شد فدیه ی تو/ اما چه گویم من از آن هدیه ی تو ؟!
بر تک درخت خشک من ، تو غنچه دادی / پیرانه سر بر شاخه ام سبزی نهادی
آن غنچه اکنون میوه ی باغ خلیل است / وان میوه اکنون فدیه ی رب جلیل است
باید که اسماعیل ، این دلبند هاجر / سجاده ی خون افکند در پیش داور
می رفت ابراهیم و چشمش جستجو گر / تا در کجا سازد جدا از نوجوان سر؟!
زد چون قدم اندر منی ، عشق براهیم / جوشان شد و آمد گه اخلاص و تسلیم
بر خاک عشق افکند ابراهیم فرزند / تا بگسلد از غیر حق هر گونه پیوند
دست خلیل و خنجر و اصرار و ابرام / نهی جلیل و کندی خنجر به هنگام
او می برید و باره ی تسلیم می راند / تا پیک حقش آیه ای جان آفرین خواند
ما رب رحمانیم و جان می پرورانیم / کی ما بدین سان جان انسان می ستانیم؟
پروردگارم ، نیستم بت ، تشنه ی خون / جان بخشم و بیزارم از خونخوار ملعون
ما را نظر بر آن صفا و پاکی توست / ما را نظر کی بر جوان خاکی توست؟
در مکتب توحید ، انسان قهرمان است / انسان هدف از خلقت کون و مکان است
هر کس که قرب ما بخواهد از بن دل / ردّ رذایل سازد و کسب فضایل
هر وی حیوانی که داری بگذر از آن / تا صد ملک را آوری در زیر فرمان
« مصطفی بادکوبه ی هزاوه ای »
پی نوشت ها :
1- سلام
2- عید قربان ، پر شکوهترین ایثار و زیباترین جلوه ی تعبد در برابر خالق یکتا بر شما مبارک
3- امروز روز عرفه بود ، مردم کازرون ( کسانی که حاجی دارند ) از قدیم این روز را به زیارت « میرعماد الدین » می روند ، این میرعماد الدین یکی از عارفان بزرگ بوده که به گفته ی قدیمی ها حمال خانه ی خدا بوده است و به نام « میرحمال » معروف است .
4 -امروز ما هم بعد از چندین سال رفتیم « میرعماد» ، تو هوای بارونی و آوای خوش دعای عرفه در طبیعت زیبای اطراف خیلی خوش گذشت
5- راستی لینک « دبیرستان شهید رجایی » ، آدرس وبلاگ دبیرستان ماست ، لطفا مطالبش رو بخونید و نظرتون رو بفرمایید.
6- « انگیزه مهم ترین عامل در انجام هر کاری است »
دیل کارنگی دراین باره می گوید: « برای وادار کردن یک شخص به انجام کاری فقط یک راه وجود دارد ... باید کاری کنیم که او خود مایل به انجام آن باشد. .»
7- تا بعد...
دیگر نیست .
ولی حقیقت این است که زندگی ما هرگز به پایان نمی رسد و همواره در دنیای بی پایان
خواهیم بود ، منتهی نخواهیم دانست که این موجود باقی خود ما هستیم .
احتمال می رود که تمام تصورات ما درباره ی دنیای بعد از مرگ و تمام پیش بینی های
ما برای آن به هیچ وجه با حقیقت تطبیق ننماید و پس از مرگ همه چیز به زندگی و
سیر عادی خود ادامه دهد و و جاویدان باشد ولی ما از آن مطلع نخواهیم شد .
بعد از مرگ دنیا در وجود ما زنده است و ما هم در درون نیا زنده ایم ولی چون
شخصیت یعنی فکر و شعور دنیایی را از دست داده ایم چیزی نخواهیم فهمید.
نظر شما در این باره چیست؟
منبع : خدا و هستی اثر موریس مترلینگ
پی نوشت ها :
1- سلام
2- این نوشته قسمتی از کتاب « اندیشه های یک مغز بزرگ / خدا و هستی / افکار
کوچک و مغز بزرگ » اثر موریس مترلینگ است . این کتاب رو همراه با کتاب های دیگه
از نمایشگاه کتاب خریداری کردم ، نمایشگاه خوبی بود .
3- ما هم به مناسبت « هفته ی کتاب و کتاب خوانی » با همکاری نشر شاهد
در مدرسه مون نمایشگاه کتابی برگزار کردیم ، هرچند تعداد کتاب ها کم بود ولی
تجربه ی خوبی بود ، دانش آموزان با اهمیت « کتاب و کتابخوانی» آشنا شدند
و به اصطلاح فرهنگ کتاب خوانی رو ترویج کردیم .
3- وبلاگ دبیرستان ما هم شکل گرفت ، قصد داریم اتفاقات روزانه مدرسه و
برنامه های اجرایی رو تو اون ثبت کنیم .
4- امروز گروه های آموزشی از مدرسه مون بازدید کردند و خدا را شکرهمه چیز
درست و به جا بود و به خیر گذشت . در ضمن امروز روز اردوی نیم روزه ی مدرسه
به امامزاده « بی بی شیرین » هم بود که باز هم خدا را شکر به همه خوش گذشت .
5- کتاب دیگه ای هم با عنوان « ورق پاره های زندگی » خریدم ، و همون دیشب
همه ی مطالبش رو خوندم . از این کتاب هم بهره ی زیادی بردم .
جمله هایی از انسان های موفق بیان شده ، که دوست دارم برای دوستان و
دانش آموزانم بیان کنم ؛ « کوری تن بوم ب Corri Ten Boom می گوید
: « نگرانی ، غم و غصه ی فردا را از بین می برد ، بلکه توان و نیروی امروز را زایل می کند .
Corrie ده بوم مدت زیادی است توسط مسیحیان انجیلی مفتخر به عنوان یک سرمشق از
ایمان مسیحی در عمل شده است.
6- تا بعد ....

مژده مژده شیعیان دامادی مولا شده بیت مولا با صفا از چهره ی زهرا شده
پیوند دو نور آسمانی در سایه ی رحمت الهی بر شیعیان مبارک باد .
پی نوشت ها :
1- سلام
2- این روزها همه جا پر از شور و شادی هست ، امیدوارم همه تون شاد و خوشحال باشید.
3- از همه ی دوستانی که اظهار لطف و محبت کردند ممنون و متشکرم . ببخشید اگر نتونستم محبتتون رو تلافی کنم . مدتی نمی تونم بهتون سر بزنم . ان شاء الله در اولین فرصت جبران می کنم .
4- تا بعد ...


