تبليغاتX
خانم معلّم
خانم معلّم
شد آموزگاری از آن پیشه ام / که بهبود خلق است اندیشه ام  
قالب وبلاگ
لینک دوستان
پيوندهای روزانه



نمیرم از این پس که من زنده ام / که تخم سخن را پراکنده ام


سالروز گرامی داشت حکیم و شاعر توانای ایران زمین ابوالقاسم فردوسی را گرامی می داریم .


فردوسی اش تخم افشاند و نظامیش آب  داد


سعدی اش خرمن کشید و حافظش برباد داد . 



شاه نامه :


 اگر چند باشد شب دیرباز/ بر او تیرگی هم نماند دراز

اگر پرنیان است خود رشته‌ای/و گر بار خار است خود کشته‌ای

ببخش و بخور هرچه آید فراز/ بدین تاج و تخـت سپنجی مناز

بخور هرچه داری منه باز پس/تو رنجی، چرا باز ماند به کس ؟

بخور هرچه داری به فردا مپای/ که فردا مگر دیگر آیدش رای

بخور هرچه داری فزونی بده/ تو رنجیده‌ای بهر دشمن منه

بدو گفت گوینده کای شهریار/ به پالیز گل نیست بی‌رنج خار

بدو گفت موبد که نیکو نگر/براندیش و ماهی به خشکی مبر

برهنه چو زاید ز مادر کسی/ نباید که یازد به پوشش بسی

به دارو و درمان جهان گشت راست/ که بیماری و مرگ کس را نکاست

پشیمانی آنگه نداردت سود/که تیغ زمانه سرت را درود

پیامی است از مرگ موی سفید/ به بودن چه‌داری تو چندین امید

تو را خواسته گر ز بهر تن است/ ببخش و بدان کاین شب آبستن است

چو با تخت، منبر برابر شود/ همه نام بوبکر و عُمّر شود

چو در انجمن مرد خامش بود/ از آن خامشی دل به رامش بود

چو عیب تن خویش داند کسی/زعیب کسان برنگوید بسی

چو نیکی کنی نیک آید برت/ بدی را بدی باشد اندر خورت

در آز باشد دل سفله مرد/بر سفلگان تا توانی مگرد

چه با رنج باشی چه با تاج و تخت/بباید ببستن به فریاد رخت

درختی که تلخ است وی را سرشت/گرش برنشانی به باغ بهشت

 ور از جوی خلدش به هنگام آب/ به بیخ، انگبین ریزی و شهد ناب

 سرانجام گوهر به ‌کار آورد/ همان میوهٔ تلخ بار آورد

ز بهر بر و بوم و فرزند خویش/ زن و کودک و خرد و پیوند خویش

همه سربه‌سر تن به کشتن دهیم/ از آن به که کشور به دشمن دهیم

جهان سربه‌سر حکمت و عبرت است/ چرا بهره ما همه غفلت است؟

ز دانا تو نشنیدی این داستان/ که برگوید از گفته باستان

 که گر دو برادر نهد پشت پشت/ تن کوه را باد ماند به مشت

زیان کسان از پی سود خویش/ بجویند و دینداری آرند پیش

سخن رفتشان یک‌به‌یک هم زبان/ که از ماست برما، بد آسمان

کسی را که کاهل بود گنج نیست/ که اندر جهان سود بی‌رنج نیست

مگوی آن سخن کاندر آن سود نیست/کز آن آتشت بهره جز دود نیست

نگر تا چه کاری همان بدروی/ سخن هرچه گویی همان بشنوی

نگه کن که دانای ایران چه گفت/ بدان‌گه که بگشاد راز از نهفت

 که دشمن که دانا بود به ز دوست/ ابا دشمن و دوست، دانش نکوست

هرآنکس که موی سیه شد سفید/ به بودن نماند فراوان امید

هم آن چیز کانت نیاید پسند/تن دوست و دشمن بدان درمبند

یکی داستان زد بر این شهریار/ که دشمن مدار ار چه خُرد است، خوار



استاد جلال الدین میر کزازی درباره‌ی پایگاه شاهنامه فردوسی در ادبیات ایران می فرمایند : اگر فردوسی در سپیده‌دم تاریخ ایران سر برنمی‌آورد و شاهنامه‌ای را نمی‌سرود، هیچ‌یک از شاعران بزرگ ایران به آن پایه و مایه که رسیده‌اند، نمی‌رسیدند  ، زبان استوار و بی عیب و نقص برای شکوه و شگرفی شاهنامه کافی است.
فردوسی با نوشتن شاهنامه، فرهنگ ایران‌زمین را نجات داد و نشان داد که فرهنگ و ادب ایران حرفی برای گفتن دارد.

روحش شاد .
 

[ بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 13:36 ] [ معلّم ادبيات ]



دیروز این پیامک رو از طرف دوستی دریافت کردم و برای یافتن نام گوینده یا نویسنده ی آن از اینترنت یاری گرفتم ، در ادامه ی جست و جو به  نوشته ای از محمدرضا شجاعی  درباره ی  این  پیامک رسیدم ؛ دیدم بد نیست اون رو این جا بیارم تا هم دوستانی که پیامک رو دریافت کردند با نویسنده ی این متن آشنا شوند و هم از نوشته ی زیبای آقای شجاعی بهره ببرند.

که به راستی بسیار خوب و شیوا به پاسخ گویی پرداخته اند :

این مطلب دقیقا از وبلاگ آقای شجاعی در این جا بازنویسی می شود .


من، زنم و به همان اندازه از هوا سهم می برم که ریه های تو!


 دردآورست که من آزاد نباشم تا تو به گناه نیوفتی. 


قوس های بدنم بیشتر از افکارم به چشمهایت می آیند.


تأسف بار است که بایستی لباس­هایم را به میزان ایمانت تنظیم کنم .


 « سیمین دانشور »




 

من، زنم و به همان اندازه از هوا سهم می برم که ریه های تو! دردآورست که من آزاد نباشم تا تو به گناه نیوفتی. قوس های بدنم بیشتر از افکارم به چشمهایت می آیند. تأسف بار است که بایستی لباس­هایم را به میزان ایمانت تنظیم کنم. سیمین دانشور۱


 تا ساعت 2 فکرم را درگیر کرد این پیامک.
مانده بودم... در مانده بودم.
بالاخره فکرم را جمع کردم و جوابش را نوشتم:
 - من زنم و به همان اندازه از هوا سهم می برم که ریه های تو!
بله. ولی سؤال:
شریک کدام قسمت معامله­ای؛ بانو؟
دنبال سهم اکسیژن ت از هوا هستی، یا آلودگی آن؟!
می شود پرسید در انجمن محیط زیست شما، برای فرار از آلودگی، چه ماسکی را توصیه می کنند؟
من، مردانه اش را می خواهم، لطفاً.
 - دردآورست که من آزاد نباشم تا تو به گناه نیوفتی. قوس های بدنم بیشتر از افکارم به چشمهایت می آیند.
گاهی انسان، زیر دوش حمام هم (آنجا که هیچ «تن»پوشی نیست) احساس آزادی نمی­کند.
دردآور است مواجهه با قوس هایی که نماد آزادی باشند...
دلم برای آزادی می سوزد...

می خواهم شما را به میهمانی نگاه عریانم دعوت کنم؛ بانو.
امشب، کافه نادری، سر میزی که همیشه با جلال قرار می گذاشتید.
می توانید قوس هایتان را هم بیاورید، من ناراحت نمی شوم.
می خواهم کمی بیشتر راجع به افکارتان گفتگو کنیم...
: وصیت فاطمه...
واقعاً فاطمه، آزاد بود...؟
 - تأسف بار است که بایستی لباس­هایم را به میزان ایمانت تنظیم کنم.
لباسهایت را به خاطر من، با ایمان من، تنظیم نکن؛ بانو.
لباسهایت را، به خاطر خودت، با بی ایمانی من، تنطیم کن...
اصلاً بهتر از این:
لباسهایت را، به خاطر انسان، با ایمان خودت، تنظیم کن...
جلال مثل تو نبود؛ بانو.
انسان پیچیده است. مرد و زنش، دو دنیا دارند.
آزادی و عدالت، تساوی نیست، تناسب است.
تناسب با دنیای زن و تناسب با دنیای مرد؛ نه تساوی دنیای زن و مرد...
 کاش هنوز بودی...
می دیدمت از نزدیک
و بیشتر گفتگو می کردیم با هم

سیمین « بانوی ادبیات ایران»
 


[ بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 23:29 ] [ معلّم ادبيات ]

روز میلاد یاس بوستان نبوت ، فاطمه ی زهرا (س) و روز مادر بر همه ی زنان و مادران ایران زمین تهنیت باد .




هرجا که رویید از زمین یک لاله ی عشق / هر دل که از مهر و وفا شد واله ی عشق

در کهکشان عشق اگر نوری درخشید / گرد رخ ماه صفا شد هاله ی عشق

آن عشق ، عشق پاک مادر بود ، مادر / وان لاله ها از خاک مادر بود ، مادر


مصطفی بادکوبه ای هزاوه ای 




شکر ایزد فناوری داریم



 

سلام

امروز به پیشنهاد همکاری برای دور نماندن از قافله ی تمدن و اصحاب  تحقیق و پژوهش ،  قصد نوشتن مقاله ای برای شرکت در همایش فن آوری اطلاعات و ارتباطات کردیم و برای جمع بندی اطلاعات به شبکه ی بزرگ اینترنت متوسل شدیم ، از قضا اولین پستی که به تورمان خورد همین شعر از جناب آقای سعید بیابانکی شاعر معاصر افتاد که در کمال ذوق و زیبایی شکر ایزد متعال رو به جای آورده اند ؛ چرا که شاعر می گوید : شکر نعمت نعمتت افزون کند . 

پس ما هم به نیت این که فناوری مان افزون گردد همراه با این شاعر عزیز ، سپاس گزاری می کنیم :

شکر ایزد فن آوری داریم
صنعت ذره پروری داریم

از کرامات تیم ملی مان
افتخارات کشوری داریم

با " نود" حال می کنیم فقط
بس که ایراد داوری داریم

وزنه برداری است ورزش ما
چون فقط نان بربری داریم

می توانیم صادرات کنیم
بس که جو ک های آذری داریم

برف و باران نیامده به درک
ما که باران کوثری داریم !

گشت ارشاد اگر افاقه نکرد
صد و ده تا کلانتری داریم

خواهران از چه زود می رنجید
ما که قصد برادری داریم

ما برای ثبات اصل حجاب
خط تولید روسری داریم

چاقی اصلا اهمیت دارد
ما که ژل های لاغری داریم؟

ما در ایام سال هفده بار
آزمون سراسری داریم

این طرف روزنامه های زیاد
آن طرف دادگستری داریم

جای شعر درست و درمان هم
تا بخواهی دری وری داریم !

چند تا شعبه بانک و دانشگاه
بین مریخ و مشتری داریم

به حقوق بشر نیازی هست
ما که اصل برابری داریم ؟

حرف هامان طلاست سی سال است
قصد احداث زرگری داریم

اجنبی هیچکاک اگر دارد
ما جواد شمقدری داریم

خنده اصلا به ما نیامده است
بس که مداح و منبری داریم

تا بدانند با بهانه ی طنز
از همه قصد دلبری داریم

هم کمال تشکر از دولت
هم وزیر ترابری داریم !

منیع وبلاگ آقای سعید بیابانکی

http://www.sangcheeen.blogfa.com



[ بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 23:7 ] [ معلّم ادبيات ]


 

« دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را»

این ضرب المثل را وقتی به کار می برند که انسان بر سر دوراهی تصمیم مانده است .


و این حکایت امروز ماست ؛ از یک طرف بخش نامه ها و کلاس های ضمن خدمت برای

ارتقا سطح کیفی و علمی دبیران و معلمان و از سوی دیگر بازگشایی راه های

تنبل پروری از سوی وزارت خانه ی معظم اموزش و پرورش .


تبصره  ! پشت تبصره ! بخش نامه ! پشت بخش نامه !


همه و همه حکایت  از آن دارد که دانش اموز تنها حضورش در مدرسه  - نه کلاس درس *

دارای نمره و امتیاز است  و باید نمره ی قبولی به او داده شود .


* طبق قانون مدرسه هیچ معلمی حق نداره به خاطر غیبت دانش اموز هر چند ده

جلسه هم باشه از ورود اون به کلاس ممانعت کنه .


اگر خدای ناکرده معلمی در این باره کم کاری کرد و دانش آموزی این نمره را اکتساب

نکرد این معلم است که باید توبیخ شود و تنبیه او آن است که بر خلاف وجدان کاریش

نمره ای خیلی بالاتر از حق دانش آموز به او بدهد .  ( خواه خوشش بیاید یا نیاید ) .

دیروز یکی از همکاران با گریه برایمان تعریف می کرد که سوالات امتحان پایانی را به

مدیر داده ام و مدیر محترم و دلسوز بعد از نگاه کردن به سوالات به او گفته : خانم

محترم  همین کارها رو میکنی که هیچ کس از درس شما قبول نمی شه ، اخه این

چه سوالاتی است که بیرون  آوردید ، مگه دانش آموز بیچاره کامپیوتره که بتونه این

سوالات را پاسخ بده .

اون معلم بیچاره وقتی به مدیر می گه : خانم من تمام این مباحث رو تو کلاس توضیح

دادم نه یک بار بلکه چندین بار ،

 مدیر محترم ؟! با حالتی طلبکارانه می گه  : خانم این کارتون هم اصلا صحیح نیست  ،

مگه قراره دانش آموز هر چی تو  کتاب نوشته شده یا اشاره ای شده الف تا ی رو

کاملا بخونه . ...

 خلاصه سرتون درد نیارم که مشاجره ی  مدیر و معلم به این جا کشیده می شه

که معلم بیچاره  از ترس نمره ی ارزشیابی سوالات رو عوض می کنه و وقتی ما

نمونه سوالات رو  دیدیم از شدت تعجب شاخ دراوردیم ، آخه دانش آموز دوم

دبیرستان به جای تشخیص ساختمان فعل یا رسم نمودار درختی جمله و گروه تنها

زمان افعال  و... ( که از اول راهنمایی و اخیرا از کلاس دوم ابتدایی می خوانند )

را باید مشخص کنه  . هنوز هم خانم مدیر ناراضیه و غر می زنه که از این راحت تر

هم می شه سوال درآورد . چرا فکر درصد قبولی مدرسه نیستید و ...  




 


 

[ هفدهم اردیبهشت 1391 ] [ 21:48 ] [ معلّم ادبيات ]



گاهی برای خودم استاد می شوم

و به خود درس اندیشیدن می دهم

ولی می اموزم که

اندیشه ام را

نباید باور کنم

در زمانی که ...

فکرم مال خودم نیست

گاهی برای خودم مادری می شوم

 و کودک درونم را

در کوچه های وحشی شهر / گم می کنم

گاهی نباید مادر شد

تا کودکی در کوچه های شهر گم نشود ....

گاهی از خواب که بیدار می شوم

خورشید را می بینم

که از پنجره ی اتاقم

به خانه مان سرک می کشد

در زمانی که  شب

برتن شهرمان حکم فرماست ...

و می اموزم که

چشمانم را باور نکنم .

 

عهدیه  مقامی  

برگرفته از وبلاگ

http://www.shereno.com


سلام :

این روزها در مورد رسالت معلمی ام دچار سردرگمی شده ام .

 

[ چهاردهم اردیبهشت 1391 ] [ 22:32 ] [ معلّم ادبيات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

سلام :
به کلبه ی ادبی من خوش آمدید .
تو هرچه می خواهی باش ، اما ... آدم باش !!!
امروز گرسنگی فكر ، از گرسنگی نان فاجعه انگیزتر است .
دکتر علی شریعتی
امکانات وب